.
.
.
.
.
.
.
.
kazemeini

کهن ترین نسخه مترجم قرآن

کهن ترین نسخه مترجم قرآن و چهارمین نسخه تاریخ وار فارسی توسط آقای سید محمد علی عمادی حائری و بوسیله مرکز پژوهشی میراث مکتوب بزیور شرح و نشر آراسته گردید.

پیش از این نسخه های البنیه عن حقایق الادویه در کتابخانه اتریش و شرح التعرف لمذهب التصوف در موزه ملی کراچی و نسخه هدایه المتعلمین فی الطب ابوبکر ربیع در کتابخانه ادلیان آکسفورد شناسایی گردیده بود و نسخه مورد نظر از نسخه های فوق العاده نفیس و ارزشمند از قرآن کریم است که به خط کوفی ایران همراه با زیر نویس فارسی در ترجمه و تفسیر آیات، چهارمین نسخه تاریخ دار فارسی به شمار می رود.

نسخه ای که کهن ترین نسخه مترجم تاریخ دار فارسی نیز هست تاکنون به تفصیل معرفی نگردیده است.

تحلیل متن - بررسی دست نوشت - زیبایی شناسی و هنرر قدسی از موضوعات مهم این کتاب ارزشمند است که علاقه مندان جهت مطالعه میتوانند به کتابخانه تخصصی تاریخ آستانه مقدس امام زاده جعفر (ع) مراجعه فرمائید.

 

امام جمعه آینده یزد و هشدار به  گردانندگان جلسات محرمانه

یادداشت حاضر را در سه بخش  تقدیم می دارم:

1 ـ بر چکاد ادب:

در مسجد سهله در نجف اشرف بودم که خبر دردناک ، حزن آور و باورنکردنی رحلت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد علی صدوقی امام جمعه فقید یزد را دریافت داشتم.  یزدیها درمسجد سهله و بعدا در صحن حضرت علی (ع) مجلس سوگواری و عزاداری برپا نموده و مردم سایر بلاد نیز به همراه مردم یزد به روح آن روحانی وارسته ادای احترام نموده و برای علو درجاتش از ایزد منان دعا کردند.

نام صدوقی در تاریخ یزد در ابعاد گوناگون در پنجاه و پنج سال اخیر نامی بلند و پر آوازه بوده است چرا که بعد از فوت مرحوم آیت ا... حاج شیخ غلامرضا یزدی (فقیه خراسانی)،  زعامت روحانیت یزد به شهید محراب، حضرت آیت ا... صدوقی رسید و بعد ،حضرت آیت ا... خاتمی (ره) و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد علی صدوقی با خدمت به مردم و حضور در عرصه های دینی و اجتماعی بر شکوه آن افزودند .

وارستگی شهید محراب بر کسی پوشیده نیست اما سه ویژگی یادگار شهید محراب، مرحوم حاج شیخ محمد علی صدوقی  شاخص بود که ذیلا اشاره می گردد:

1 ـ محبت و مهربانی ایشان نسبت به همه احاد مردم و مسئولان.

2 ـ پایبندی به خط امام  و ادای دین نسبت به خانواده محترم شهدای انقلاب اسلامی.

3 ـ زیرکی و سیاستمداری وی مبتنی با آرامش و متانت

که به دلیل این سه ویژگی مقبولیت و محبوبیت وی در مردم زیاد بود.

انشا ا... یادگار ایشان جناب حجت الاسلام حاج شیخ محمد آقا صدوقی  بدرایت راه پدر و اجداد خود را طی نمایند.

وآفرین بر مردم یزد که قدردانی خود را در تشییع جنازه ایشان بمنحصه ظهور رساندند.

انشا ا... در آینده مجموعه خاطراتی که با این عالم روحانی و فرزانه گرامی وجود دارد، مجزا انتشار می یابد.

جهان یادگار است و ما رفتنی

به مـردم نماند جز از گفتنی     «فردوسی»

2 ـ امام جمعه آینده یزد

پژوهشگران موسسه فرهنگی و پژوهشی ریحانه الرسول  با ارسال درخواستی به پیشگاه مقام معظم رهبری از آن مقام درخواست نمودند در صورت صلاحدید اعتبار احکام ائمه جمعه استانها و در حال حاضر یزد را ترجیحا برای مدت 5 سال صادر فرمایند. چرا که حضور هر فرد در یک منصب روحانی  و اجرایی در دراز مدت از مقبولیت و توانمندی آن سمت می کاهد و بدیهی است مقام نمایندگی ولی فقیه در استانها جدای از زعامت روحانیت ، نظارت بر امور اجرای استان را نیز شامل می شود و تا آنجا که معمول بوده «مشی زمانی» در انتصابات معظم له همیشه به عنوان یک اصل می باشد.

************************

اما بنا براخبار شنیده شده به محض فوت مرحوم صدوقی جلسات متعدد در بیوت برخی افراد و محافل سیاسی و امنیتی در یزد، قم و تهران تشکیل و درباره انتخاب نماینده ولی فقیه بحث های زیادی شده است و بر سر اینکه چه کسی امام جمعه شود برنامه هایی تدوین تا هر جریان سیاسی به طریقی، نکته نظراتش را همراه با واسطه هایی به دفتر مقام معظم رهبری ارسال دارند و به این نکته از نگاه تاریخی باید توجه کرد در یکصدو پنجاه سال اخیر در یزد زعامت سلسله روحانیت و هدایت دینی مردم به ترتیب در خاندان مدرسی ـ فقیه خراسانی  ـ  صدوقی  و خاتمی نمود داشته و اکنون بزرگوارانی چون آیات و حجج اسلام: وافی ـ ناصری ـ مدرسی ـ اعرافی و راشد یزدی که در اذهان مردم  مقبولیت دارند تا این منصب معنوی و روحانی را عهده دار گردند اما تشکیل دهها جلسه توسط افرادی که بیخود و بی جهت خود را صاحب انقلاب دانسته و دیگران را جدای از انقلاب می دانند و در حال تهیه طومار و ارسال  به شورای سیاستگذاری ائمه جمعه می باشند  و یا بعضا تماس هایی با دفاتر مراجع گرفته و شورای مذکور را تحت فشار قرار داده که مثلا فلانی امام جمعه شود فضای بدی را در بین مردم یزد ایجاد نموده است و بی پرده باید گفت اولا انتخاب ائمه جمعه مشمول شرایطی است و مسلما پس از بررسی های جامع و بدور از جو سازی های افرادی خاص، فرمان حکم نماینده مقام معظم رهبری صادر خواهد شد و همگان مطیع خواهند بود اما تلاش برای تصدی یک منصب معنوی که جایگاه پدری برای جامعه دارد  امر ناشایست و دور از معنویت خواهد بود لذا جا دارد به جد مانع چنین مجالسی گردید که تعبیری جز پیروی از هوای نفس نخواهد داشت.

3 ـ سخنی با امام جمعه آینده یزد

یزد جدای از پیشینه تاریخی، مردمانی سخت کوش ـ اقتصاد دان و سیاستمدار دارد.

دورانی که حاج شیخ عبدالکریم یزدی موسس حوزه علمیه قم بود سید ضیاء طباطبایی نخست وزیر و زمانی دو نفر یزدی ریاست جمهوری 2 کشور را عهده دار بودند جناب خاتمی در ایران و موتسه کنتساو در فلسطین اشغالی  و بی جهت نبوده آن رِند تاریخدان زمانی گفته بود همیشه کشور در دست یزدیها  چون توپی به این و آن حواله می گردد و....

آنچه در فرهنگ یزد ماندنی است کمک به مردم ، یک رنگی  و جامع نگری و فرا جناحی است توجه به سلایق مردمی و زندگی زاهدانه، رمز ماندگاری در اذهان مردم است و اثر گذاری رفتاری بر مردم این سامان  جز با نگاه پدرانه نخواهد بود.

کاری که حاج شیخ غلامرضا یزدی و شهید صدوقی انجام دادند انشا ا... امام جمعه آینده این سیره را چراغ راه خود قرار خواهند داد .

و با این شعر خاقانی تفسیر یادداشت حاضر را برای آینده ای نه چندان دور موکول می نمایم:

آن شما ندانم  ـ  دانم که تا منم

کــار زمانه را سرو پایی نـیافتم

 

 

داستان ذوالقرنین

داستان ذو القرنین و همچنین بحثی در ارتباط با کوروش در کتاب قصه های قرآن محمد محمدی اشتهاردی در صفحه های (595 تا 602) آورده شده که به دلیل جالب بودن مطالب ذیلا تقدیم می گردد:

داستان ذوالقرنین

مشخصات ذوالقرنین

نام ذوالقرنین در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سورة کهف در ضمن 16 آیه(از آیه 83 تا 98) ذکر شده است. دربارة اینکه ذوالقرنین چه کسی بوده، مطالب گوناگونی گفته شده است، مانند:

1- او همان اسکندر مقدونی است که فتوحات بسیار نمود، و کشورهای بسیار را در زیر سلطة خود آورد.

2- یکی از پادشاهان یمن بود، که به عنوان تُبَّع خوانده می شد، که جمع آن تبایعه است طبق این نظریه سدّ معروف مأرب که در یمن بود از ساخته های او است.

3- سومین و جدیدترین نظریه اینکه ذوالقرنین همان«کوروش کبیر» است که پانصد و سی سال قبل از میلاد می زیست.

نظریة اول و دوم دارای مدرک قابل ملاحظه ای نیست، قرائن و دلائل، نظریه سوم را تأیید می کنند. بنابراین با توجه به این نظریه داستان ذوالقرنین را پی می گیریم.

اما اینکه به او ذوالقرنین(صاحب دو قرن) می گفتند، باز مطالب گوناکون گفته شده است مانند:

1- زیرا او دو قرن زندگی و حکومت کرد.

2- زیرا به شرق و غرب عالم که به تعبیر عرب دو شاخ خورشید است رسید.

3- زیرا در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود.

4- زیرا تاج او دارای دو شاخ بود.

ذوالقرنین از نظر قرآن دارای ویژگیهای برجستة زیر است:

1- خداوند اسباب پیروزی ها را در همة ابعاد، در اختیار او گذاشت.

2- او سه لشگرکشی مهم کرد، نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام به منطقه ای در شمال که دارای تنگة کوهستانی است، او در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد نمود.

3- او مردی با ایمان، عادل و مهربان و یار نیکوکار و دشمن ظالمان بود، از این رو مشمول عنایات خاص خداوند گردید.

4- او نیرومندترین و مهمترین سدها را که در آن از آهن و مس زیاد استفاده شده بود، به عنوان دژ، برای کمک به مستضعفان ساخت، بیشتر به نظر می رسد که این سدّ در سرزمین قفقاز، میان دریای خزر و دریای سیاه، بین سلسله کوههای آنجا همچون یک دیوار بوده است.

5- در قرآن چیزی که صراحت بر پیامبری او داشته باشد نیست، ولی تعبیراتی دیده می شود که از علائم پیامبری او خبر می دهد، در روایات اسلامی به عنوان «عبدصالح» معرفی شده است.

6- دو قوم وحشی یأجوج و مأجوج که در منطقة شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان سکونت داشتند و دارای زاد و ولد زیاد بودند، موجب هرج و مرج می شدند، و برای حکومت کورش باعث مزاحمت ها گشتند، و چنین به نظر می رسد که مردم قفقاز هنگام سفر کورش به آن منطقه، از کورش تقاضای جلوگیری از قتل و غارت آنها را کردند، و او نیز برای جلوگیری از آنها به ساختن سدّ معروف ذوالقرنین اقدام نمود.

7- از امام صادق(ع) نقل شده: چهار نفر بر تمام دنیا حکومت کردند، دو نفرشان از مؤمنان بودند که عبارتند از سلیمان و ذوالقرنین، و دو نفرشان از کافران بودند که عبارتند از نمرود و بخت النّصر.

داستان ذوالقرنین در قرآن

قبلاً در داستان اصحاف کهف، ذکر شد که کفار قریش در مکه نزد پیامبر(ص) آمده و این سه سؤال را طرح کردند:

1- اصحاب کهف کیانند؟ 2- ذوالقرنین کیست؟ 3- روح چیست؟ سورة کهف نازل شد و ماجرای کهف و ذوالقرنین را بیان نمود...

داستان ذوالقرنین در قرآن به طور فشرده(چنانکه در قرآن معمول است) ذکر شده است، در اینجا نظر شما را به خلاصه داستان ذوالقرنین با اقتباس از قرآن و بعضی از روایات جلب می کنیم.

لشگرکشی ذوالقرنین به سمت غرب

ذوالقرنین پادشاه عادلی بود، تصمیم گرفت با همت، قهرمانانه بر شرق و غرب جهان، حرکت کند و همه را زیر پرچم خود آورد و در پرتو حکومت مقتدرانة خود، جلو ظلم و طغیان ظالمان و ستمگران را بگیرد، و تا آخرین حد توان خود از حریم مستضعفان دفاع نماید.

مرکز او(ظاهراً) سرزمین فارس بود. سه جنگ و لشگرکشی بزرگ داشت: 1- به سوی غرب 2- به سوی شرق 3- به سوی منطقه ای کوهستانی، بین شرق و غرب.

خداوند همه اسباب کار و پیروزی را در اختیارش قرار داده بود. او با لشگر مجهز و بیکرانی به سمت غرب حرکت کرد، همة ناهمواریها در برابرش هموار شدند، و همة گردنکشان در برابرش تواضع کردند، او همچنان به فتوحات ادامه داد. شب و روز به پیش رفت تا به چشمة آبی رسید، که آب و گلش به هم آمیخته بود، چنین به نظر می رسید که خورشید در آن غروب می کند و تصور کرد که دیگر پس از آن جنگ و فتح باقی نمانده است.

ولی در آن سرزمین قومی را دید که کفر و طغیان و ظلمشان موجب آزار مستضعفان می شد و همه را به ستوه آورده بود، آن قوم به ستمگری و قتل و غارت معروف بودند.

ذوالقرنین از درگاه خداوند خواست تا او را در هدایت و رهبری مردم، یاری کند، و تکلیفش را در مورد آن قوم وحشی و ستمگر روشن سازد.

خداوند ذوالقرنین را در میان دو کار مخیّر ساخت: 1- با شمشیر آنها را کیفر و سرکوب کند 2- به دعوت و راهنمایی آنها بپردازد، مدتی به آنها مهلت دهد، شاید هدایت گردند، و از ستم و طغیان دست بردارند. ذوالقرنین راه دوم را برگزید و گفت: هر که ستم کند، او را مجازات خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز خواهد گشت، و خدا او را به عذابی سخت دچار خواهد ساخت، ولی هر کس که به حق بگرود و کار شایسته انجام دهد، برای او پاداش نیک خواهد بود، و ما به گشایش کارش اقدام می کنیم.

ذوالقرنین مدتی در آنجا ماند، و از ستم ستمگران جلوگیری نمود، و به نیکوکاران پاداش داد، و پایة عدالت و صلح را در آنجا پی ریزی کرد و پرچم اصلاح را برافراشت.

لشگرکشی ذوالقرنین به شرق و شمال، و ساختن سدّبرای جلوگیری از ستم قوم وحشی

پس از آن ذوالقرنین با تدبیر و همت شجاعانه و اهداف مصلحانه به طرق شرق لشگر کشید، به هر جا رسید، همه را فتح کرد، و مردم در همه جا از او استقبال کردند و تسلیم حکومت او شدند.

ذوالقرنین همچنان پیش می رفت تا به آخرین سرزمین های آباد رسید، در آنجا اقوامی را دید که آفتاب بر آنها می تابد، خانه، سایبان ، درخت و باغی ندارند، تا در سایه اش بیارامند، بلکه در کمال بیچارگی زندگی می کنند، و در تاریکی جهل و نادانی دست و پا می زنند.

ذوالقرنین برای نجات آنها، پرچم حکومتش را در آنجا برافراشت، و با نور علم و تدبیر و راهنماییهایش، آن محیط تیره را روشن نمود. و خدمت شایانی به آنها کرد.

سپس ذوالقرنین با لشگرش به سوی شمال رهسپار شد، به هر جا رسید همه را فتح کرد و همه گردنکشان در برابرش تسلیم شدند و سر بر اطاعت او نهادند، تا به جایی رسید دید در آنجا قومی زندگی می کنند که زبانشان مفهوم نیست، ولی مجاور دو قوم وحشی و طغیانگر یأجوج و مأجوج هستند، این دو قوم که جمعیتشان زیاد بود چون آتشی در نیزار خشک بودند، به هر جا می رسیدند به غارت می پرداختند. آن قوم وقتی که سایة پر برکت ذوالقرنین را بر سر خود دیدند، و قدرت و شکوه و عظمت او را مشاهده کردند، از او تقاضا کردند که آنها را در برابر دو قوم وحشی یأجوج و مأجوج یاری کند، و برای جلوگیری از طغیان آنها سدّی محکم و بلند(مثلاً مانند دیوار چین) در برابر آنها بسازد، تا از شرّ آنها محفوظ بمانند.

آن قوم در پایان قول دادند که تا سر حدّ توان، ذوالقرنین را یاری کنند، و با همیاری و همکاری خود، کارهای عادلانه و خداپسند او را به پایان برسانند.

ذوالقرنین که انسانی مهربان و خیرخواه و دشمن ظلم بود، به تقاضای آنها پاسخ مثبت داد، از گنجها و سیم و زر و امکانات بسیار دیگر که خداوند در اختیارش گذاشته بود، استفاده کرد، و به ساختن سدّی نیرومند اقدام جدّی نمود، آن قوم نیز اسباب کار را فراهم کردند، آنها مقدار زیادی آهن و مس و چوب و زغال آماده کرده و تحت نظارت ذوالقرنین آهنهای بزرگ و سنگین را بین دو کوه قرار دادند، و چوب و زغال در اطراف آن ریختند، آتش افروختند، و مس ها را گداخته نموده و آهنها را به همدیگر جوش دادند، تا به صورت سدّی نیرومند در آمد که دو قوم یأجوج و مأجوج قدرت عبور و نفوذ از آن را نداشتند، و هرگز نمی توانستند آن را سوراخ یا ویران نمایند. بعضی گفته اند ارتفاع سد حدود صد متر، و عرض دیوار آن در حدود 25 متر بود و طول آن فاصله بین دو کوه را به هم متصّل می کرد. وقتی که ذوالقرنین از کار ساختن آن سدّ و سنگر بی نظیر فارغ شد، بسیار خوشحال شد که گامی راسخ برای نجات مستضعفان در برابر ستمگران برداشته است.

او که همه چیز را از الطاف الهی می دانست، در این مورد نیز از لطف و رحمت خدا یاد کرد و گفت:

«هذا رَحمَهٌ مِن رَبِّی؛ این از رحمت پروردگار من است.»

و آن چنان در برابر خدا و حقایق، متواضع و متوجه بود، که ساختن چنان سدّی هرگز او را مغرور نکرد که مثلاً بگوید سدّی برای شما ساختم که تا ابد، شما را حفظ خواهد کرد، بلکه در عین حال از فنای دنیا سخن به میان آورد و گفت:«فَاِذا جاءَ وَعدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّاً وَ کانَ وَعدُ رَبِّی حَقاً؛ هرگاه فرمان پروردگارم فرا رسد، آن را در هم می کوبد، و به یک سرزمین صاف و هموار مبدّل می سازد، و وعده و فرمان پروردگارم حق است.»

طبق بعضی از روایات حضرت خضر(ع) در بعضی از موارد همراه ذوالقرنین بود، و کارهای او را تأیید نموده و او را راهنمایی می کرد ، به همین مناسبت حافظ گوید:

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن                  ظلمات است بترس از خطر گمراهی

ای سکندر بنشین و غم بیهوده مخـــور                 که نبخشند تو را آب حیات از شاهی

سنگ عجیب و عبرت ذوالقرنین و گریة او برای سفر آخرت

آنچه در بالا ذکر شد، در قرآن از آیه 83 تا 98 کهف، به آن اشاره شده است. ولی روایات متعددی پیرامون بعضی از حوادث زندگی ذوالقرنین نقل شده است. ما برای حُسن ختام، نظر شما را به فرازی از یکی از آن حوادث، که جالب است جلب می کنیم: اَصبغ بن نُبابه حدیث مشروحی از امیرمؤمنان علی(ع) نقل کرده که در بخشی از آن چنین آمده است: ذوالقرنین از حکماء و دانشمندان شنیده بود، در زمین منطقه ای به نام «ظلمات» وجود دارد، که هیچکس از پیامبران و غیر آنها به آنجا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوی آن منطقه سفر کرده و آنجا را نیز کشف کند. او با سپاهی مجهز با صدها نفر حکیم و دانشمند به راه افتاد و سرانجام به آن منطقه رسید، و در همین منطقه چهل شبانه روز به حرکت خود ادامه داد، و چیزهای عجیبی دید... تا اینکه ناگاه شخصی را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده کرد که به آسمان می نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتی صدای خش خش حرکت ذوالقرنین را شنید، گفت کیستی؟

ذوالقرنین گفت: من هستم و ذوالقرنین نام دارم.

او گفت:«یا ذَاالقَرنَینِ اَما کَفافَ ما وَراکَ حَتّی وَ صَلتَ اِلَیَّ؟؛ ای ذوالقرنین! آیا آنچه از پشت سرت را فتح کردی برایت کافی نبود، تا اینکه خود را نزد من رسانده ای؟»

ذوالقرنین گفت: تو کیستی؟ و چرا دست بر دهانت نهاده ای؟ او گفت:«من صاحب صور هستم، روز قیامت نزدیک شده و من منتظرم که فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.» سپس سنگی(یا شبیه سنگی) را به طرف ذوالقرنین انداخت، و گفت:«ای ذوالقرنین این سنگ را بگیر اگر سیر شد تو نیز سیر می شوی و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه می گردی.»

ذوالقرنین آن سنگ را برداشت و از همانجا به سوی لشگر و یاران خود بازگشت، و جریان حرکت در منطقه ظلمات و دیدنیهایش را برای آنها شرح داد، سپس آن سنگ را به آنها نشان داد و گفت: در منطقة ظلمانی جوان زیبا و سفیدپوشی خود را صاحب صور،(اسرافیل) معرفی کرد و این سنگ را به من داد و گفت: اگر این سنگ سیر گردد تو سیر می شوی، و اگر گرسنه گردد، گرسنه می شوی، به من خبر بدهید که راز این سنگ و پیام همراه آن چیست؟

او دستور داد ترازویی آوردند، آن سنگ را در یک کفّه ترازو نهاد، و سنگی مشابه و هم وزن آن در کفّه دیگر. این سنگ سنگینی کرد، سنگ دیگر در کنار سنگ هم وزن نهاد، باز این سنگ سنگینی کرد، و به این ترتیب تا هزار سنگ در یک کفّه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در کفّه دیگر، باز همین کفّه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه سنگینتر نشان داد.

حاضران حیران و شگفت زده شدند، و گفتند:«ای سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهی نداریم.» حضرت خضر(ع) که در آنجا حاضر بود به ذوالقرنین گفت:«ای سرور ما! تو از کسانی که آگاهی ندارند، سؤال می کنی، من به راز این سنگ آگاهی دارم از من بپرس.»

ذوالقرنین گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار این سنگ را برای ما بیان کن.

خضر(ع) ترازو را به پیش کشید، و آن سنگ را از ذوالقرنین گرفت و در میان یک کفّه ترازو نهاد، سپس سنگی هموزن و مشابه آن در کفّة دیگر ترازو نهاد، سنگ ذوالقرنین مثل سابق سنگینتر بود، خضر مقداری خاک روی سنگ ذوالقرنین ریخت، با اینکه این مقدار خاک موجب سنگینی بیشتر می شد، در عین حال وقتی که ترازو را بلند کرد، دید دو کفّه ترازو مساوی و یکنواخت شد.

همة حاضران در برابر علم خضر(ع) شگفت زده شده، و بر احترام خود نسبت به خضر(ع) افزودند، سپس حاضران به ذوالقرنین گفتند:«ما راز این موضوع را ندانستیم و می دانیم که خضر(ع) جادوگر نیست، پس چرا ما که هزار سنگ در کفّة دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگینتر بود، اما خضر(ع) با اینکه مقداری خاک بر سر سنگ شما ریخت، و با یک سنگ سنجید، دو کفّه ترازو مساوی و یکنواخت شدند؟!» ذوالقرنین به خضر گفت:«علت و راز این موضوع را برای ما شرح بده».

خضر گفت:«ای سرور من! فرمان خدا در میان بندگانش نافذ، و سلطان او بر همه چیز قاهر و غالب، و حکمتش بیانگر مشکلات است، خداوند انسانها را به همدیگر مبتلا کند، و اکنون من و تو را به همدیگر مبتلا نموده است... ای ذوالقرنین! این سنگ یک مثال است که صاحب صور(اسرافیل) برای تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته:«مَثَل انسانها همانند این سنگ است که اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگینتر است. ولی وقتی که خاک بر سر آن ریختی، سیر(معتدل) می شود و به حال واقعی خود برمی گردد، مَثَل تو(ذوالقرنین) نیز همین گونه است، خداوند آن همه ملک در اختیار تو نهاده به آنها راضی نشدی تا اینکه چیزی را طلب کردی که هیچکس قبل از تو آن را طلب نکرده است، و به منطقه ای وارد شده ای که هیچ انسان و جنّی به آن وارد نشده است.» صاحب صور می خواهد این نصیحت را به تو کند که:«اِبنُ آدَمَ لا یَشبَعُ حَتّی بُحثی عَلَیهِ التُّرابُ؛ انسانها سیر نمی شوند مگر وقتی که خاک(گور) بر سر آنها بریزد.»

ذوالقرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریة شدید کرد و گفت:« ای خضر! راست گفتی، صاحب صور برای من این مَثَل را زد، و پس از این پیشروی، دیگر فرصتی برای من نخواهد بود تا باز به پیشروی دیگر دست بزنم.»

سپس ذوالقرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَوحه الجندل(واقع در سرزمین مرزی بین سوریه و عراق) که خانه اش بود، مراجعت نمود، و در همانجا بود تا مرگش فرا رسید آری:

اگر چـــــرخ گـــردون کشد  زیــن تو                               ســرانجام خشت است بالین تو

دلت را به تیمـــــار چنــدین مبنــــــد                             بس ایمـــن مـــشو بر سپهر بلند

جهان سر به سرحکم وعبرت است                  چــرا بــهره مــا همه غفلت است                                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- کامل ابن اثیر، ج 1، ص 278. 2 - المیزان، ج 13، ص414. 3- کتابی در این باره به نام«ذوالقرنین با کورش کبیر» منتشر شده است. 4- دانشمند محقق ابوالکلام آزاد که روزی وزیر فرهنگ کشور هند بود، با تحقیقات کافی، همین نظریه را انتخاب نموده است، علامه طباطبایی پس از نقل و بررسی گفتار ابوالکلام آزاد، می گوید:«گرچه این نظریه از بعضی از جهات خالی از اشکال نیست، ولی از همة نظریه ها به قرآن منطبق تر است(المیزان، ج 13، ص 426)». 5- کورش کبیر که به زبان فرانسه«سیروس» نامیده می شود، در سال 529 سال قبل از میلاد به روایتی در جنگهای مشرق کشته شد، و به روایتی در پاسارگاد فارس در 134 کیلومتری شیراز، 77 کیلومتری تخت جمشید فوت کرد، قبرس اکنون در همانجا معروف و مشهود است، و همین قبر بیانگر آن است که روایت دوم نزدیک تر به واقع است(دائره المعارف یا فرهنگ دانش و هنر، ص 761) کورش کبیر سر سلسلة پادشاهان هخامنشی، نخستین پایتخت خود را در چمنزارهای پهناور پاسارگاد بنا نهاد. - اقتباس و تلخیص از تفسیر نمونه، ج 12، ص 524؛ 552، مجمع البیان، ج 6، ص 490. 2 - سفینه البحار، ج 1، ص 60(واژة بخت). - و طبق پاره ای از روایات در دومه الجندل، منطقة مرزی شام و عراق - اقتباس از مجمع البیان، ج 6، ص 459؛ قصص قرآن بلاغی، ص 270- 272. - کهف، 98. - همان. - تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 305 و ص 299. یعنی بلند پروازی می کند و می خواهد بر همه کس و همه چیز چیره گردد و حریص و گرسنة افزون خواهی است. 2- به گفتة سعدی در گلستان آن شنیدستی که در اقصای غـور بار سالاری بیفتــــــاد از ستور گفت: چــشمِ تنگ دنیا دوست را یا قــناعت پـــر کند یا خاک گور یعنی: آن را خبر داری که در دورترین نقطه سرزمین غور(بین هرات و غزنه) بازرگان قافله سالاری از پشت مرکب بر زمین افتاد، یکی گفت چشم حریص دنیا پرست را یکی از دو چیز پر می کند، یا قناعت یا خاک گور. 3 - اقتباس از تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 301- 304.

 

«هشتمین خورشید»

کتاب هشتمین خورشید اثر جدیدی از محمد علی کریمی نیا می باشد که چاپ دوم آن توسط انتشارات کوثر ادب در قم به زیور طبع آراسته گردیده است.

آغاز کتاب چنین مزین شده است:

«الامَامُ کَالشَمس و الطالِعَهِ المُجلَلَهِ لِلعَالَم....»

«امام همچون خورشیدی است که جهان را به نور خویش روشن کرده است.»

این اثر، پرتویی از زندگانی امام مهربان حضرت رضا (ع) می باشد که ذیلا فهرست مطالب آن تقدیم می گردد:

ـ زندگی خانوادگی حضرت رضا(ع)

ـ دلائل و نشانه های امامت حضرت رضا (ع)

ـ ویژگیهای معنوی و عبادی امام رضا(ع)

ـ فضیلت ها و شایستگی های اخلاقی امام رضا(ع)

ـ برخی از معجرات و کرامات حضرت رضا(ع)

ـ  تلاش های سیاسی ، فرهنگی حضرت رضا(ع)

ـ مناظره های حضرت رضا(ع) با دانشمندان ادیان

ـ خلفای عباسی دوران امامت حضرت زضا(ع)

ـ شرح سفر امام رضا(ع) از مدینه تا مرو

ـ شهادت مظلومانه حضرت رضا (ع)

ـ آثار و برکات زیارت حضرت رضا(ع)

ـ پرسش های زندگینامه حضرت رضا(ع)

این کتاب در کتابخانه حقیر واقع در امامزاده جعفر(ع) موجود می باشد که علاقمندان را به مطالعه آن دعوت می نمایم.

 

 

اطلس تاریخی ایران از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی

نشر نی کتاب بسیار ارزشمندی را به قلم رضا فرنود انتشار داده که عنوان آن « اطلس تاریخی ایران ازظهور اسلام تا دوران سلجوقی » می باشد ابتدای کتاب، بحث دنیای قدیم حدودا از سال 625 م/3 هـ  است و از فتوحات عرب در ایران از ابتدا تا پایان امویان می باشد.تا پایان آل بویه 1035 م تا 1060م/ 436 تا 452 هـ را با ارائه متنی زیبا همراه با تصاویر جغرافیایی به زیور طبع آراسته است که علاقمندان به موضوعات تاریخی را به خواندن آن دعوت می نمایم .

این اثر در کتابخانه تاریخ حقیر واقع در امامزاده جعفر(ع) موجود می باشد.

 

 

« عمل امام جماعت»

آیت ا... مهدوی کنی فرموده اند که: مردم باید امام جماعت مسجد را بپذیرند و قبول نمایند و اگر امام جماعت را دولت تعیین کند قطعا این محبوبیت حاصل نمی شود .

ضمن تجلیل از آیت ا... مهدوی کنی به جهت این روشن بینی این تذکر را باید به روحانیون داد، عملی انجام دهند که مروج زهد بوده و با عمل خود دلها را به سمت اسلام و قرآن جذب نمایند و الا امام جماعتی که با ماشین آخرین مدل به مسجد بیاید و خانه ای تشریفاتی داشته باشد مسلما کسی دل به نماز و عدالت او نخواهد بست.

 

ادامه روزنوشت ها